+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۹ ساعت 13:14 توسط ف. الف
|
مي خواستم زندگي کنم ، راهم را بستند ستايش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گريستم ، گفتند بهانه است خنديدم ، گفتند ديوانه است دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم !
*******
زنده بودن را به بيداري بگذرانيم که سالها به اجبار خواهيم خفت
*******
در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد.
*******
انسان مجبور نيست حقايق را بگويد ولي مجبور است چيزي را که مي گويد حقيقت داشته باشد
*******
خدايا چگونه زندگي کردن را به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت
*******
تهمت و دروغ را دشمن سفارش ميدهد و منافق ميسازد و عوام فريب پخش ميکند وعامي انرا ميپذيرد
*******
خدايا شهرت مني را که ميخواهم باشم قرباني مني را که: ميخواهند باشم نکند
*******
"زماني مصاحبه گري از معلم صداقت و صميميت دکتر علي شريعتي پرسيد : به نظر شما چه لباسي را به زن امروز بپوشانيم ؟ دکتر علي شريعتي در جواب گفتند : نميخواهد لباسي بدوزيد و بر تن زن امروز نمائيد . فکر زن را اصلاح کنيد او خود تصميم ميگيرد که چه لباسي برازنده اوست"
*******
انسان به اندازه اي که به مرحله انسان بودن نزديک مي شود ،احساس تنهايي بيشتري مي کند
*******
"انسان عبارت است از يک ترديد. يک نوسان دائمي. هر کسي يک سراسيمگي بلاتکليف است."
*******
-"خداوندا من با تمام کوچکيم يک چيز از تو بيشتر دارم و آن هم خداي است که من دارم و تو نداري
*******
"هر کس بد ما به خلق گويد ما چهره دل نمي خراشيم ما خوبي او به خلق گوييم تا هردو دروغ گفته باشيم"
*******
"خدايا هر که را عقل دادي ، چه ندادي؟ و هر که را عقل ندادي ، چه دادي؟؟؟
*******
با شيطان هم داستان شدم تا در برابر هيچ آدمي سر تسليم فرود نياورم.
*******
هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود ، چيزي ياد نگرفتم . . .
******* دکتر علی شریعتی
******* *هیــچ چـیز و هــیچ کــس در ایــن جــهــان شایســـتگی آن را نـــدارد کــــه دختـــــری حـتی ناخن انــــــگشت پایــــــش را بخاطر آن عریــان کند.پس خواهــرم بگذار جــسم تــــو مـــال کسی باشد که حاضـــر است روحش را برای تو عریان کند *